سپیده سخن در یادداشتی با عنوان «نوروزی که بوی باروت گرفت» نوشت: در روزهایی که باید شهرها در آستانه نوروز غرق در شور و امید باشند، خبر حمله دشمن و شهادت کودکان این سرزمین، دل بسیاری از مردم ایران را به درد آورده است.

به گزارش پایگاه خبری جوان باور، سپیده سخن در یادداشتی با عنوان «نوروزی که بوی باروت گرفت» نوشت: روزهای آخر سال همیشه حال و هوای خاصی دارد. خیابان‌ها باید شلوغ باشد، مغازه‌ها پر از رفت‌وآمد مردم، و شهر کم‌کم بوی بهار بگیرد. در چنین روزهایی معمولاً تلفن‌ها پر از قرارهای دیدار و برنامه‌های نوروزی است؛ صحبت از سفر، خرید عید و دید و بازدیدهای خانوادگی.

اما امسال گفت‌وگوها شکل دیگری گرفته است.

این روزها وقتی به دوستی در شهری دیگر زنگ می‌زنم، قبل از هر احوالپرسی یک سؤال مشترک شنیده می‌شود: شهر شما هم حمله شده؟

انگار واژه «حمله» به ناگهان وارد زندگی روزمره مردم شده و جای بسیاری از حرف‌های عادی را گرفته است.

حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران فقط حمله به چند نقطه روی نقشه یا چند زیرساخت نیست؛ هر خبری که منتشر می‌شود، دل خانواده‌ای را می‌لرزاند و آرامش شهری را بر هم می‌زند. پشت هر تیتر خبری، مردمی هستند که با نگرانی تلفن برمی‌دارند، از حال هم باخبر می‌شوند و با اضطراب اخبار را دنبال می‌کنند.

در میان همه این خبرها، اما نامی هست که شنیدنش سنگینی دیگری دارد؛

دانش‌آموزان دبستانی در میناب.

کودکانی که باید این روزها در مدرسه از تعطیلات عید حرف می‌زدند، برای سال نو نقاشی می‌کشیدند و از لباس‌های نو و عیدی گرفتن خوشحال بودند. کودکانی که شاید قرار بود چند روز دیگر کنار سفره هفت‌سین بنشینند و با خنده سال تازه را آغاز کنند.

اما حالا نام آن‌ها در میان شهدایی ثبت شده که بهار را ندیدند.

دفترهای مدرسه، نیمکت‌های کلاس و مدادهایی که باید در دست‌های کوچکشان می‌چرخید، حالا یادآور کودکانی است که رؤیاهایشان ناتمام ماند. خبر شهادت دانش‌آموزان میناب فقط یک خبر کوتاه نیست؛ روایتی است از معصومیتی که قربانی خشونت شد.

نوروز برای ایرانی‌ها همیشه نماد امید بوده است؛

زمانی برای شروع دوباره، برای تازه شدن و برای زندگی. اما امسال در آستانه بهاری که باید سرشار از شادی باشد، دل بسیاری از مردم این سرزمین سنگین است.

شاید تلخ‌ترین تصویر این روزها همین باشد؛

کشوری که باید در تب و تاب نوروز باشد، اما در گوشه‌هایی از آن، خانواده‌هایی هستند که به جای آماده کردن لباس عید فرزندشان، در سوگ او نشسته‌اند.

با این حال تاریخ این سرزمین بارها نشان داده است که ایران از دل سختی‌ها دوباره قد می‌کشد. بهار، حتی اگر دیر برسد، باز هم می‌رسد.

اما نام کودکانی که در میناب به شهادت رسیدند، برای همیشه در حافظه این سرزمین باقی خواهد ماند؛ کودکانی که قرار بود به استقبال بهار بروند، اما خودشان به بخشی از روایت تلخ این روزهای ایران تبدیل شدند.

 

انتهای پیام

خبرنگار:مرضیه شهریاری

  • نویسنده : مرضیه شهریاری